تبليغاتX
دیوونه ی لجباز!!!
برگ از درخت خسته شده.پاییز فقط بهونه ست

سلام خوبید؟

عکس جیگرو اون پایین دارید؟خدایی اخرشه!!

امروز  اومدم بگم...........

بگم.........اخه چه طوری بگم!!!

اصلا نمی گم !!!!

ولی نه می گم!!!!!

من می خوام در وبلاگمو تخته کنم!!!!هر کی میخ و چکش داره رو کنه!!!!

چرا؟

نمی دونم!!!! چون از نوشتن چیز با ارزشی نصیبم نمی شه

ولی من هر روز on line نظراتونم بدید میام می خونمو جواب می دم.فقط فراموشم نکنید.تو رو خدا.خوب؟

این پست اخرین پست من!!!!!

همه ی با وفا هارو توی یاهو می بینم.ولی ای دی من عوض شده.اون ویروسی شده.با این ان می شم

               ele_bele_jim_bele6

هر کی دوسم داشت ادم کنه

دیگه باید برم.شاید یه روزی برگشتم!!! ولی مطمئن باش اون روز نزدیک نیست!!!

همتونو دوست دارم.دوستای گل اینترنتی:

 پریسا دختر اریایی

داداش همومن

حسین مریدا

تارا

مهدیه

جعفر

سمیرا

و............(اگه  کسی از قلم افتاد به جیگری خودش ببخشه)

خوب دبگه همتونو به خدا میسپورم

      Hamatono 2st daram

                      Bye

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

نکونام به ترکیب اوساسونا بازگشت

جواد نکونام هافبک ایرانی تیم فوتبال اوساسونا پس از رهایی از بند

 مصدومیت روز گذشته 90 دقیقه تیمش را در مصاف با رئال

 زاراگوزا همراهی کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، روز گذشته در ادامه دیدارهای هفته سی ودوم

 مسابقات فوتبال لالیگا اسپانیا تیم اوساسونا در خانه پذیرای رئال زاراگوزا

 بود و در حالی که جواد نکونام را 90 دقیقه در ترکیب اصلی داشت

 با نتیجه تساوی 2 بر 2 برابر مهمان خود متوقف شد.

اوساسونا با گل دقیقه 5 خوان لوئیز برنال از مهمان خود پیش افتاد.

 7 دقیقه بعد پابلو آیمار بازی را به تساوی کشاند و نیمه نخست

نیز با همین نتیجه به اتمام رسید.

نیمه دوم بازهم با برتری اوساسونا آغاز شد و این تیم در دقیقه

56 توسط والدو به گل دوم رسید. یاران نکونام تنها چند دقیقه با

 کسب برتری خانگی مقابل زاراگوزا فاصله داشتند که سرجیو

 گارسیا بازی را به تساوی کشاند و امتیازات را بین دو تیم تقسیم کرد.

با این شرایط نکونام به احتمال زیاد درمرحله نیمه نهایی مسابقات

 فوتبال جام یوفا اوساسونا را در دیدار برابر سویا که روز

 پنجشنبه برگزار خواهد شد همراهی خواهد کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

اخه من خر الاغ و چه به عاشقی!!! همش یه احساس زود گذر بود.شایدم خیلی زود نگذشت.حداقل واسه من.خیلی دوسش داشتم.الانم نمی گم ازش بدم میاد هنوزم دوسش دارم ولی عاشقش نیستم.به قول خودش!!:ادم همه رو می تونه دوست داشته باشه ولی فقط می تونه عاشق یه نفر باشه.می خوام اعتراف کنم!!من عاشقش نبودم خودم اسمشو می زاشتم عاشقی.دیوونگی و ...!!عشق واقعی تو زمین نیست!!من تا حالا عاشق نشدم!! ولی دوست دارم بشم!عاشق کسی که اونم من و دوست داشته باشه.نه دیگه خیلی دارم شرو ور می گم.!!!من فقط یه دیوونه ی لجبازم همین.بچه ها دختر و پسر از امروز دربست در اختیار همتونم.ای دی و که دارید؟؟!!!نوکر همتونم هستم.دم همتونم 20!!بای
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام!!

چیه؟مگه ادم ندیدی داری این طوری نگام می کنی؟!!!خوب منم دیگه .!همون خل و دیونه ایی که یه خل و دیوونه ی دیگه ای و دوست داشت!!!یادت نیومد؟؟!!!

اهاااااااااااااااااااااااااااااااااا.من و می شناسی.چون خیلی وقته که ندیدیم تعجب کردی.اره؟؟

خوب چرا می زنی بابا؟کامم خراب شده بود.حالا چه خبر؟؟من بگم؟؟؟ok

وااااای امروز تو مدرسه چه بساتی بود.دیروز که بارون میومد.خوب؟امروز توی  مدرسمون چاه حیاطش گرفته شده بود.خلاصه اب سه دوم حیاط و گرفته بود.وقتی زنگ نماز و که زنگ اخره و زدن من طبق معمول دوییدم دست شویی!!!(موهامو می گم).یکی از بچه ها اومد گفت اگه تا وسط این اب بری۱۰۰۰۰ تومن بهت می دم!!!!!!!!!!!!!

گفتم ۱۰۰۰۰ تومن؟؟؟؟؟

گفت خوب نه ۵۰۰۰ تومن. گفتم نمی خوام تو فقط واسه من چاقاله بادوم بخر!!!!!

گفت باشه!!!!   اقا یه دفه از اون همه اب دوییدم.خیس خالی شدم.اونم اب نه لجن حیاط !!!!!!

تا اومدم به دختره بگم که چاقاله بخر دیدم نیست!!!!!!!

ولی خیلی حال داد.کلی خندیدیم.


جواد جون!!

الهی بمیرم مصدوم شده.نمی دونم چقدر از مصدومیتش مونده.ولی قبل از عید به شبکه ۳ اس ام اس زدم گفتم یعنی چی تا می فهمید که کریمی/هاشمیان/مهدوی کیا و ... می خوان تو تیمشون بازی کنن سریال و نمی دین و بازی و پخش می کنین ولی بد بخت جواد من همیشه فیکس بازی می کنه.تو جام یوفا بهترین می شه.اولین بازیکن ایرانی تو اسپانیا هم که هست ولی بازیشونو نشون نمی دین؟اخه انصاف.؟؟

حالا هم که مصدومه و بازی  نمی کنه بازیاشو نشون می دین.


خوب دیگه اگه باز کامم خراب نشد اپ می کنم.خیلی گلید.مر۳۰ از نظراتون.

و انتقاد(هومن)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

......
..........
..............
....................
.........................
سلااااااااااااااااااام.اخ که دلم تنگیده بود واسه نوشتن!!! اخه این یکی دو ماه فقط یه عکس و مصاحبه می زاشتم و می رفتم.(تازه اونارو هم کش می رفتم!!!).الان تصمیم دارم زیاد بنویسم!!!ولی نمی دونم چقد حوصله داشته باشم.!!!
جواد و که فعلا بی خیال!!!! از خودم و مدرسه و دوستامو ............ می خوام بگم.
1)اول از همه از صورتم می گم!!!! یه خط با عمق 1 سانتی متر زیر چشمم افتاده.با چی؟؟؟؟ تو فک کن چاقو!!!واسه چی؟؟؟ بازم فک کن یکی حواسش نبوده!!!!
از مدرسه که ما هر روز کلی فیلم داریم .به قدری خوش می گذره که زنگ خونه عذابه!!!!!امن کلا ادمیم که زنگ تفریح و کلا وقتی تیچر سرمون نیست نمی تونم بشینم باید پا شم راه برم!!!!! به خاطر همین هر ساله موقع مدرسه ها 3 کیلو کم می کنم!!!!و بر عکس توی خونه بگن جواد دمه دره پا شو برو عمرن اگه پاشم!!!! در نتیجه سالی 4 کیلو افزایش وزن دارم.خوب 1=3_4 پس می شه سالی 1 کیلو افزایش_
اگه یه کلمه دیگه به این شررو ورات ادامه بدی وای به حالت!!!)
بچه ها نمی دونم گفتم یا نه ولی من اگه تو کنکور قبول نشم (2 بار) برای ادامه تحصیل می رم ایتالیا(رم/میلان).کارامم دارم درست می کنم.بابام هم قراره با پسر عموم که اونجاست صحبت کنه.(اخه می دونه من قبول نمی شم داره کارارو جلو جلو انجام می ده) ولی تو رو خدا دعا کنید من قبول بشم!!!! من واقعا دوست ندارم برم!!! من کشور خودمو دوست دارم !!!! هر چند چیز دوست داشتنیی نداره.!!! تابستون هم می رم کلاس زبان(ایتالیایی) تا اگه خواستم برم لنگ نمونم.
خوب اینم از اراجیف امروز .می خوام جواب نظراتونو بدم!!!


خانوم یا اقای (؟)!!!
خوب حداقل ای دی می دادی.اره می خوام.!!!

از همه ی دوستای گلم که هم نظر می دن و هم اف می زارن(در مورد وبلاگ)!! ممنون:پریسا اریایی/مرجان جون/پویا/جعفر/جواد/مهدیه و ..........
خوب خسته شدم!!
کاری نداری؟
چی؟!!!
باشه مواظب خودم هستم!!!!!
خدافظ!!!!
..........................
....................
..............
.........
.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

Foto

این عکس مطعلق به دنیا جونه!!!!!(با اجازه)!

عشق من گل زد.الهی قربونش بشم چقد ناز شده بود.هومن هم لطف کرده و لینک گلشو بهم داده.میزارم هر کی خواست دانلود کنه تا ببینه ایران چه اسطوره ای داره!!

گل جواد جون تو جام یوفا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

نکونام معمای امشب اوساسونا و بارسلونا

 

امشب‌ همه‌ نگاه‌ها در لاليگا به‌ استاديوم‌ دى‌ناواراست‌ و ستارگان‌ آبى‌ و انارى‌پوشان‌ بارسلونا
 ميزبان‌ همبازيان‌ جواد نکونام‌ خواهند بود.
اوساسونا در شرايطى‌ به‌ مصاف‌ بارسلونا مى‌رود که‌ در سه‌ بازى‌ گذشته‌ فقط‌ يک‌ نتيجه‌
 به‌ دست‌ آورده‌ است: «باخت»، مردم‌ فوتبالدوست‌ پمپلونا ديگر تحمل‌ باخت‌ را ندارند
و بازى‌ با بارسلونا را آخرين‌ فرصت‌ سيگاندا مى‌دانند. آنها از تيم‌ خود راضى‌ نيستند و
 نمى‌خواهند در فصل‌ آينده‌ در هيچ‌ يک‌ از جام‌هاى‌ اروپايى‌ نباشند.
شرايط‌ جواد نکونام‌ در اين‌ مدت‌ در تيم‌ اوساسونا بسيار خوب‌ بوده‌ است. او در سه
‌ بازى‌ گذشته‌ اوساسونا در ترکيب‌ تيم‌ قرار داشت‌ و سايت‌ اوساسونا هم‌ او را در ترکيب
‌ قرمزهاى‌ ناوارا براى‌ ديدار با بارسلونا قرار داده‌ است‌ ولى‌ در آخرين‌ تمرين‌ اوساسونا
 او را در ترکيب‌ اصلى‌ تيم‌ نبود. وقتى‌ هواداران‌ اوساسونا او را در ترکيب‌ اصلى‌ نديدند
 زمزمه‌هايى‌ از روى‌ سکوها به‌ گوش‌ مى‌رسيد که‌ سيگاندا نمى‌خواهد نکو را بازى‌ دهد.
 او در حال‌ انجام‌ يک‌ حماقت‌ است‌ که‌ به‌ تيم‌ ضربه‌ مى‌زند.
خبرنگاران‌ اسپانيايى‌ نيز در سؤ‌الهاى‌ خود از سيگاندا نيز از نکونام‌ پرسيدند که‌ آيا او
 بازى‌ خواهد کرد يا نه؟! سيگانداينر در پاسخ‌ به‌ آنها عنوان‌ کرد: «يک‌ مربى‌ بزرگ‌
 ارنج‌ خود را فاش‌ نمى‌کند.» روزنامه‌ دى‌پور تيست‌ ناوارا روزنامه‌ محلى‌ و معتبر
 ايالت‌ ناوارا نيز تيتر بزرگ‌ خود را به‌ نکونام‌ اختصاص‌ داده‌ است: «نکو معماى
‌ بزرگ‌ سيگاندا» نويسنده‌ اين‌ مطلب‌ از حضور جواد روى‌ نيمکت‌ يا در ترکيب‌ اشاره
‌ کرده‌ است‌ که‌ سيگاندا همه‌ را گيج‌ کرده‌ و خودش‌ هم‌ نمى‌داند اين‌ ايرانى‌ را مى‌خواهد
بازى‌ دهد يا...
او در بازى‌ رفت‌ زمانى‌ که‌ بارسلونا سه‌ گل‌ به‌ قرمزها زده‌ بود، سى‌ دقيقه‌ براى
‌ اوساسونا بازى‌ کرد و اکنون‌ تجربه‌ بسيار خوبى‌ دارد اما سيگاندا، نکو را به‌ معماى‌
پمپلونا تبديل‌ کرده‌ است.
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 



سلام بچه ها خوبین ؟ خوش می گذره؟

به جواد که فکر کنم خوش میگذره اخه دو تا بازی اخرشونو

 بردن جواد تو بازی با بتیس نبود اما برای بازی با

 اتلتیکومادرید۹۰ دقیقه برای تیمش بازی کرد

راستی بابت نظرهای همه ی شما گل ها ممنون


خوب امروز یه مصاحبه کوچولو از جواد دارم که مال اون وقت

که اومده بود ایران بخونینش با حاله

کمی در مورد خانواده ات برای ما بگو؟

پدرم کارمند بود و شرایط زندگی ما متوسط بود ولی هیچ وقت احساس کم بود نکردم

تا به حا به چند کشور رفته ای؟

غکر کنم ۴۰ یا ۵۰ تا

چقدر از این سفرها درس گرفته ای؟

متاسفانه مسافرتهای ما فقط در هتل خلاصه می شود و فقط

یک یا دو ساعت وقت داریم تا شهر را ببینیم !سفرهای من

 با تیمها بوده است از فرودگاه به هتل واز هتل به استادیوم

چقدر به فیلم علاقه داری؟

خیلی زیاد تقریبا هر شب فیلم می بینم چون سرگرمی خوبیه

فیلم های خوبی که اخیرا دیده ای چی بودن؟

فیلم میم مثل مادر را با یکی از دوستانم وقتی به تهران

امدم دیدم فوق العاده بود بازی خانم گلشیغته فراهانی در

 این فیلم بی نظیر بود (گلادیاتور) را هم خیلی دوست دارم

 و چندین بار این فیلم رو دیدم

الان چه ماشینی داری؟

یک bmwدر ایران دارم و یک bmwدراسپانیا مه ان را

 خیلی دوست دارم چون واقعا بی نظیر است می خواهم

 یک روز باbmwکل اروپا رو بگردم

در رانندگی به سرعت علاقه داری؟

به هیچ وجه اتفاقا هر کس کنار من می نشیند می گوید

حیف این ماشین که زیر پای توست

مردم اسپانیا رو چگونه دیدی؟

انسانهای بسیار خون گرم و شاد هستند و خیلی زود رابطه

 بر قرار میکنند وقتی هم ناراحت هستند با یک گیتار به

خیابان می ایند

از حضور در اسپانیا راضی هستی؟

نه فقط به خاطر پیشرفت در فوتبال اینجام

چرا؟

چون هیچ جای دنیا برای من ایران نمی شه

چه چیزی ذر اسپانیا ازارت می دهد؟

تنهایی در اسپانیا خیلی تنهام و این مسئله بیش از حد ازارم می دهد

بهترین چیزی که در اسپانیا داری ؟

فیکس بازی کردنم در اوساسونا

 


چگونه در ايران به سمت فوتبال رفتيد؟
در شهر ري متولد شدم اين شهر در جنوب غربي تهران قرار دارد انجا در

 دو خيابان بازي ميکرديم هنوز اتفاقات ان زمان را به ياد دارم
ميتوانيد در مورد ان بازي ها صحبت کنيد؟
سطح رقابت بسيار بالا بود از سه عصر شروع مي کرديم تا حدود 9شب

 يکباره پليس امد و دروازه هايمان را برد و فوتبال را برايمان ممنوع کرد
ممن
وع کرد فوتبال در ايران کاري عادي محسوب مي شود؟
نه به هيچ وجه اين اتفاق ليل خاص خودش را داشت در بازي با هم درگيري

وجرو بحث پيدا کرديم و شرايط در خيابان به گونه اي شده بود که همه چيز

 اشفته به نظر مي رسيد ترافيک سنگني ايجاد شده بود و پليس وارد عمل شد
حتما شيشه را مي شکستيد و با همسايه ها نيز برخورد داشتيد؟
مي خندد نه شکستن شيشه ها مشکل خاصي نبود بيشترين دليل ناراحتي همسايه ها

 سرو صداي ما بودانها براي انکه بازيمان تمام شود به ما اب نمي دادند تا خسته

 شويم و نتوانيم به کارمان ادامه دهيم
با چه توپي بازي مي کردين؟
توپ پلاستيکي در ايران همه با اين توپ ها بازي مي کنن
چند ماه است که در مامپلونا زندگي مي کنيد و به نظر ميرسدبا شرايط سازگار

 شده ايد چه کساني وچه عواملي باعث شدند؟
از همان روز اول همبازيهايم به من مي گفتندflojit (به مهناي بسيار صميمي)
فقط همين؟
مي خندد اين اولين کلمه اسپانيايي بود که ياد گرفتم البته اکنون کلمه هاي

 زيادي را فرا گرفتم
با کدام بازيکن بيشتر راحت هستيد؟
مي خندد ديويدايزکيئردو
ياد گيري زبان اسپانيولي چگونه است؟
تلاش زيادي مي کنم البته مترجمم کمک زيادي به من مي کند البته هنگامي

 که با من شوخي ميکند و اسپانيايي با من حرف مي زند من نيز به فارسي

 جواب ميد(ميخندد)البته من نيز کلمات ايراني به انها ياد ميدهم خصوصا به والدو
براي درست کردن غذاهاي ايراني واسايل لازم را با خود اورده ايد؟
نه چرا که هر روز مي توانم غذاي ايراني درست کنم شيوه اسپانيايي

 ها و ايراني ها در اشپزي بسيار مشابه است و فقط تفاوت هايي

در نحوه طبخ برنج و گوشت وجود دارد
اشپزي مي کنيد؟
بله به طور کلي با تغذيه مشکلي ندارم گاهي اوقات با هم بازيهام هستم و گاهي تنهام
براي همبازيهايتان غذا درست کرديد؟
نه اما در فکرش هستم هنگامي که به موفقيتي ميرسند به خانه ام مي ايند تا با هم غذا بخوريم
اوقات فراغت يک ايراني در پامپلونا چگونه ميگذرد؟
معمولا در خانه هستم گاهي اوقات براي گردشelcorteingles به مي روم
و سينما؟
علاقه اي ندارم موزيک ايراني و اسپانيايي را تر جيح مي دم

هميشه مو بايل اهميت زيادي دارد؟

تنها وسيله ايس که مي توانم با خانواده و دوستانم در ارتباط باشم
وظايف مذهبي خود را در اسپانيا چگونه انجام مي دهيد؟
البته و بدون کوچک ترين مشکلي هر کاري که در ايران مي توانستم انجام

 بدهم را در اسپانيا نيز مي توانم انجام دهم

Foto

پرگل‌ترين‌ برد اوساسونا بدون‌ نکونام‌
تيم‌ اوساسونا در هجدهمين‌ هفته‌ لاليگا به‌ پرگل‌ترين‌ برد خود در فصل‌ دست‌ پيدا کرد اما جواد نکونام‌ هافبک‌ ايرانى‌ قرمزهاى‌ ناوارا فقط‌ تماشاگر برد پرگل‌ تيمش‌ بود. او که‌ در ترکيب‌ اوساسونا مقابل‌ بتيس‌ جايى‌ نداشت، در طول‌ نود دقيقه‌ نيز فرصت‌ بازى‌ پيدا نکرد تا از روى‌ نيمکت‌ از برد پرگل‌ تيمش‌ لذت‌ ببرد.
اوساسونا با بازى‌ هجومى‌ توانست‌ با پنج‌ گل‌ حريف‌ خود را درهم‌ بکوبد و تيم‌ بتيس‌ فقط‌ توانست‌ يکى‌ از گلهاى‌ خورده‌ را پاسخ‌ دهد.
سيگاندا به‌ جواد در اين‌ بازى‌ استراحت‌ داد و شايد او را در بازى‌ با اتلتيکومادريد در ترکيب‌ تيمش‌ قرار دهد.


به گزارش خبرنگار مهر، جواد نکونام 26 سال قبل در پنج هزار کیلومتری پامپلونا متولد شد. "نکو" در شهر ری ، شهری با 250 هزار سکنه در جنوب شرقی تهران متولد شد. او اکنون با تعطیلی رقابت های لالیگا این فرصت را پیدا کرده تا با والدین و سه برادرش ملاقات کند. "نکو" قبل از اینکه اسپانیا را به مقصد ایران ترک کند مصاحبه ای را با روزنامه"Deportes de Navarra" انجام داده و طی آن از حضورش در اوساسونا به طور مشروح سخن گفته است.

046797.jpg

 

* آیا از نتایج اوساسونا در نیم فصل رقابت ها راضی هستی؟
- وقتی تیم ما به پیروزی می رسد همگی خوشحال می شویم. مهم ترین چیز این است که ما این نتایج را بپذیریم. در مجموع ، به خاطر اعتمادی که زیگاندا مربی تیم به من داشته خوشحالم.

* تو همواره تواضع پیشه کرده و به جای آن از هم تیمی های خود قدردانی می کنی.علت این فروتنی چیست؟
- من فقط دو پا روی زمین دارم و این تمام چیزی است که من هستم. دوست ندارم غرور به من راه پیدا کند.

* چطور به این سرعت موانع بسیاری از جمله فرهنگ ، زبان و مذهب را از پیش رو برداشتی و خود را با آنها تطبیق دادی؟
- از آغاز، هم تیمی هایم به من کمک کردند که جزوی از تیم اوساسونا باشم. آنها خیلی مهربان بودند وفضایی را ایجاد کردند که احساس کنم عضوی از آنها هستم. در اینجا هرگز احساس تنهایی و غربت نمی کنم. احساس بسیارخوبی دارم.

 * بزرگ ترین مشکل حال حاضرت در اینجا چیست؟
- بی شک دور بودن از خانواده ام.

* تو در خصوص کمک هم تیمی هایت گفتی. نزدیک ترین دوست تو در هفته های آغازین حضور در پامپلونا چه کسی بود؟
- نمی توانم به طور مشخص از کسی نام ببرم. بیشتر بازیکنان برای من احترام قائلند. وقتی به اینجا آمدم آنها مرا به هتل بردند و در ضمن مرا به سر تمرینات رساندند. در واقع باید بگویم بازیکنان تیم ما همیشه با من بودند. آنها بازیکنان بزرگی هستند و من برای تک تکشان احترام بسیاری قائلم.

* برگردیم به خانواده ات. گفتی که دلت برای آنها تنگ شده...
- خیلی زیاد. دوست دارم هرچه زودتر به ایران برگردم و آنها را ببینم.

* بیشتر درباره خانواده ات بگو:
- پدرم بازنشسته است و مادرم خانه دار.ما چهار برادر هستیم. بزرگ ترین برادرم ازدواج کرده و یک پسر دارد. جوان ترین برادرم هم فوتبال بازی می کند.

* آیا آنها تا به حال برای دیدن تو به اسپانیا آمده اند؟
- نه، مشکل است چراکه برادران جوانم به مدرسه می روند.

* شما در جشن کریسمس شرکت نمی کنی. بگو در ایام تعطیلات کریسمس در ایران به چه کاری مشغول می شوی؟
- سال جدید ما سه ماه دیگر آغاز می شود. بنابراین در حال حاضر موضوع خاصی برای جشن گرفتن وجود ندارد. من در این فاصله با خاواده ام خواهم بود. استراحت می کنم و از همنشینی با آنها لذت می برم. در سفرهای اخیرم به ایران فرصت نداشتم که در کنار آنها باشم چرا که تمام تمرکزم بر روی تیم ملی بود. از آخرین باری که حسابی کنار آنها بودم زمان زیادی می گذرد.

* امیدوارم این موضوع باعث نشود که خیال بازگشت از ایران به سرت بزند...
- ( می خندد) باید خیلی دیوانه باشم که دوباره به اینجا بازگردم.

* در طول روز معمولا چه فعالیت هایی انجام می دهی؟
- من در آپارتمانم استراحت می کنم. در آنجا مطالعه می کنم ، فیلم تماشا می کنم و بعضی اوقات خرید می کنم.

* آیا خسته نمی شوی؟
- چرا، گاهی اوقات چنین است چون تنها هستم.البته گاهی اوقات آپارتمان را ترک می کنم . ضمن اینکه محافظم از اینکه در کنار من است احساس خوشحالی می کند همان گونه که من هم برای او مشکلی درست نمی کنم (می خندد).

* با هم تیمی هایت به رستوران یا سینما می روی؟
- بله آنها مرا دعوت می کنند تا غذایی را در بیرون از اینجا صرف کنیم. اما از اینکه اسپانیایی متوجه نمی شوم ناراحتم.

*آیا زمان برای یادگیری زبان در اختیار داری؟
- بله من دارم زبان اسپانیایی یاد می گیرم اما کار دشواری است. یادگیری زبان یکی از اهداف اصلی من است.

* بعضی اوقات مشاهده می شود که تو با داوران و هم تیمی هایت صحبت می کنی...
- این زبان فوتبال است: آمیزه ای از انگلیسی ، اسپانیایی، ادا و اطوار و فارسی ( می خندد).

* آیا می توانی کانال های ایرانی را بگیری؟
- بله با ماهواره کانال های کشورم را می گیرم اما اغلب فوتبال اروپا و آسیا را تماشا می کنم.

* وقتی در حال بازی هستی آیا متوجه می شوی که تیم شما می خواهد تاکتیک خود را تغییر بدهد؟
- بله اما زمان هایی که این موضوع را متوجه نمی شوم به زبان انگلیسی - اسپانیایی می پرسم و آنچه آنها می گویند را متوجه می شوم.

* چه چیزی تو را غمگین و یا عصبانی می کند؟
- چیزهای معدودی؛ چیزهایی که به فوتبال ارتباط داشته باشد. من آدم خونسردی هستم هرچند که بعضی وقت ها سیم هایم اتصالی می کند.

*درباره مردم پامپلونا چه نظری داری؟
- آنها به فوتبال و به تیمشان عشق می ورزند. در مجموع ، آنها مردم خونگرمی هستند و رفتار بسیار مهربانانه ای با من دارند. اما مساله اینجاست که همه اسپانیایی صحبت می کنند( می خندد).

* تو چه پاسخی به آنها می دهی؟
- با یک لبخند پاسخشان را می دهم.

* چه غذاهایی می خوری؟ غذاهای اینجا تفاوت فراوانی با غذاهای ایرانی دارد.
- ما جوجه ، بره ، برنج و ... می خوریم اما با روشی متفاوت از اینجا. شما باید غذاهای ایرانی را امتحان کنید. مطمئنم که خوشتان می آید.

* آیا آشپز خوبی هستی؟
- من فقط می توانم غذاهای ساده درست کنم. البته اینجا آشپز خیلی ماهری در اختیارم قرار داده اند. ضمن اینکه در اسپانیا نمی توانم سبزی و ادویه پیدا کنم و آنها را از ایران به اینجا می آورم.

*چه پیامی برای هواداران اوساسونا داری؟
- کریسمس و سال نو بر همه آنها مبارک. امیدوارم سال 2007 برای آنها توام با شادی و موفقیت باشد.

113757.jpg


 

|علي كريمي و جواد نكونام هنگام مزاح رئيس جمهور

تیم در حال اماده شدن برای رفتن به ویارئال بود

 اما نکو

 کمی با تاخیر به تبم اضافه می شود چون در

 اتاقش در

 حال نماز خواندن است که والدو به او می فهماند که

 وقت رفتن است واگر با تاخیر به اتوبوس اضافه

 شودسیگاندا با او برخورد می کند والدو به جواد

میگوید:

در اتوبوس با خدا حرف بزن اما جواد خیلی راحت

 نمازش

 را تمام میکند و اخرین نفر سوار اتوبوس می شود

 او

بازیکن با نظمی است وبه همین دلیل سیگاندا

چیزی به

 نکو نمی گوید اتوبوس به سمت والنسیا حرکت

میکند

 ونکو در کناروالدو نشسته است و ولدو در مورد جشن

 های کریسمس با نکو صحبت میکند:(من در رئال مادرید

 بودم ولی هیچ جای اسپانیا مثل پمپلونا نیست بهترین

 جشن های کریسمس را در پامپلونا می گیرند)اما نکو

 توجهی به جشن ها ندارد او

به والدو میگوید :علاقه ای

 به این جشن ها ندارم و می خواهم در این ایام به ایران

 برگردم والدو هم با تعجب می گوید:پشیمان می شوی

 نکوmp3 player خود را روشن می کند وتا والنسیا

 موزیک گوش می دهد

Foto

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.خوبید؟اسم وبلاگ و می گی؟؟اره بابا عوضش کردم.خسته کننده شده بود.تازه پاییزم که تموم شده.منم که عاشق تنوع ام!! امروز بهترین هدیه ای که می تونستم بگیرم و از دوستم عطیه گرفتم.فک کن چی؟۴۰ تا برگه a۴ که توش پر از عکس و مصاحبه از جواد بود!!!باورم نمی شد.خیلی برام ارزش داشت ولی بیشتر از خود اونا کار عطیه فوق العاده بود.!! اخه اونم یکی از طرفدارای جواده ولی گفت که اینا رو دیگه نمی خواد و می خواد بده به من!!!! خلاصه خیلی دوست دارم عطی جون!!!!

با این که مصاحبه هاش جدید نیست ولی می نویسمشون.


سوال و جواب تلگرافی با جواد نکونام 


                        تیم ملی................ارزوی هر بازیکن                

برانکو....................مربی بزرگ و هوشمند                  مادر.....................غمخوار

پدر.......................سنگ صبور                                ازدواج...................خوب است خیلی خوب!!

نوروز....................نحسی بدر                                 پاس...................تیم محبوب من

خداداد عزیزی.......حماسه ساز                                 دنیزلی...............دیسیپلین

دوست...............کمک همیشگی                             سینما...............نمی رم

گرانی................خیلی بده                                     زندی................المانی ایرانی

زندگی.............لذت بخش                                      پول.................مشکل گشا

پیونگ یانگ......امیدوارم دیگه نرم                              کتاب..............روانشناسی

روزنامه ی نود...حقیقت                                           عشق............فوتبال

برنامه ی نود.....فردوسی پور                                  فردوسی پور.....چه می کنه؟!!

مرگ..............ترسناک                                          تعطیلات ........نداریم

جنجال...........نداریم!!                                           ژاپن..............حریف سر سخت

گل................گلزنی و دوست دارم

                                   جواد نکونام.....سعدیا جواد نکونام نمیرد هرگز


جواد نکونام

تخریب چی تیم ملی مثل همیشه بی قرار است و با صلابت.او وقتی گل می زند و وقتی هنرش را به رخ رقیبان می کشدبرانکو نفسی تازه می کند و به تفنگدار بالا بلندش می نازد.جواد می تواند میانه میدان را بیمه کند


یکی دیگر از مردان ۱۸۰ دقیقه ای ما نکونام است.مرد پنهان تیم ایران.او اثری فوق العاده ای در تیم دارد اما خیلی کم به چشم می اید.به این دلیل که دریبل نمی زند و نمایش هم نمی دهد.اما در عین حال او مرکز ثقیل تیم ماست که در جریان عمومی بازی نقش تععین کننده ای دارد.او اگر به ۱۸ قدم حریف نزدیک شود خطرناک است.


۱)اخرین باری که رفتی سینما کی بود؟

سینما برو نیستم ولی اگه فیلمی  روی ویدئو بیاد می خرمش

۲)بازیگر یا بازیگران مورد علاقه ات را بگو؟

از بازی امین حیایی تو فیلم کما خوشم اومد

۳)به صدای کدام خواننده علاقه داری؟

فریدون


دیگه خسته شدم بسته.!!!

باخت ایران به هامبورگ رو هم به همه ی فوتبال دوستان تسلیت می گم(وقتی لژیونر نداشته باشیم همینه دیگه!!!!)

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.امروز بازم هیچ موضوعی واسه اپ ندارم.الان از سر جلسه امتحان میام.امتحان شیمی و که دادم اومدم پایین.اون موقع ۲۰ بودم ولی وقتی با بچه ها سوالارو جواب دادم ۱۷ شدم!!!فردا هم امتحان زبان فارسی دارم و یه نصفه روز وقت دارم بخونم.کتابم دست اکبر بود!! (پسر داییم) الان رفتم و ازش گرفتم.گفت که پوستر نکونام می خوای یا نه؟؟(نمی دونم از کجا فهمیده بود!!!!!)خلاصه منم گفتم :اره می خوام.ولی من تموم بازار و منیریه رو زیر پا گذاشتم ولی هر جا رفتم گفتن:نکونام پوستر نداره!!!!

خلاصه اگه پیدا کنه که ۱۰مش گرم.از همین جا می گم:اکبر اگه این و می خونی مــــــــــــــــــــر۳۰

                                      ((((((استقلال)))))   


باختش به سایپا که بمـــــــــــــــــاند.بازیکنای محرومش و بچسب!! دلم خنک شد که اون اکبر پور ۱۰ جلسه محروم شد.تازه از استقلالم اخراج شد و الان دارن با امارات  برای انتقالش مذاکره می کنن.در کل خیلی بی ادبه.ابروی هر چی استقلالیه رو برد.البته حسین کاظمی با این که خیلی دوسش دارم! ولی اونم.........................

من از خدامه که مرفاوی و نگه دارن!!! چون به نفع ماس!!


                                ((((پرسپولــــــــــــــــــــــــــس)))

باختش به راه اهن که مایه ی خجالته. از به زور بردنشم جلو ذوب اهن چشم پوشی می کنیم.روز به روز داریم تو *** فرو می ریم.اون دنیزلی بیشور و بگو که هر چی می شه نیشش تا بنا گوشش بازه!مرد تیکه عوضی یه ذره سنگین باش!!!!(این تیکه هارو بخشید جو گرفت!)ولی با این همه بازم می گم

               ****پرسپولیس چه خوب باشی چه بد باشی دوست دارم****


 

حالا بخش اختصاصی!!!

                                  ××× جواد جون×××

 

فعلا هیچ خبری ازش ندارم.فقط می دونم فردا شب بازی داره.با سوسیداد.فعلا هم نه عکس جدید ازش دارم نه خبری!!!فقط می گم :عزیزم هر جا که هستی موفق باشی.دوست دارم


یه چند نفر برام اف گذاشتن(سهیل و ارمین) و گفتن که بابا اینقدر از جواد ننویس از خودتم بنویس.من تو پستای قبلی نوشتم ولی بازم می نویسم.

اسمم پریسا بود!!!! ولی الان یه چیز دیگس!!!!!

دوم دبیرستانم رشته ی ریاضی.تمام زندگیم جواد و فوتبال!!! عاشق فوتبالم نه واسه اینکه خودم بازی کنم فقط هیجانشو دوست دارم و تمام مسابقه هایی و که نشون می درو دنبال می کنم.

یه پرسپولیسی اصیل.دیوونه ی میلان!!  از ارسنال متنفرم.از علی دایی هم حالم بهم می خوره!!!!

۴ تا غذا رو می پرستم!!! (ماکارونی/سوپ/زرشک پلو با مرغ/خوروشت بامیه)

بر عکس خیلی ها عاشق پیاز داغ/ابگوشت/کله پاچه

همیشه خیارو با پوست می خورم!!!!

کلا ادمی هستم که یه روز عاشقم و یه روز فارغ(فقط جواد پایداره)به خاطر همین بازیگر و بازیکن و خواننده های مورد علاقم مجموعه ی بی پایانه!!!!!!!

بازیکن:جــــــــــــــــــــــــــواد نکونام/کاظمیان/زندی/نستا/کاکا/دروگبا/مسی/رونالدینیو/مارگز/.........خیلی های دیگه که یادم نیست!!!

خواننده:انریکو/بنیامین/مهدی مقدم/مهدی مدررس/علی اصحابی/...............

گروه:فقط ۰۱۱!!!

بازیگر:ایشواریارای(جیگر)/شاهرخ/حامد بهداد/پوریا پور سرخ/مهدی سلوکی/گلشیفته فرهانی/...........

در حال حاضر دوتا مدرک برای گیتار زنی دارم.

الانم خستم.می خوام برم!!! بابای

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.خوبید.این روزا سرم خیلی شلوغه.این معلمای ایکبیری هر روز ازمون امتحان می گیرن.دیگه مغزم کشش نداره.امروز امتحان فیزیکمو گند زدم خیلی شانس بیارم ۵ می شم.اونم همش نمره ی فرمول می گیرم!!!خلاصه خیلی حالم گرفته ست.راستی نتونستم واسه گل اقا جواد اپ کنم.ولی حالا نوشتم!!!

                  جواد جون گلزنیت و تبریک می گم

بالاخره این و همیشه می گن که:پشت سره یه مرد موفق یه زن هم هست!!!!

    

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

اینم یه عکس از عشقم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی 

عاشقت بودم و ديوانه حسابم كردي                    
                          اشنا بودم و بيگانه حسابم كردي                   
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم          
                         چه بگويم كه غم دل برود تا تو بيايي
          

اوني كه مي دونه من دوسش دارم داره اينو مي خونه.مي دونه كه دوسش دارم.اين وبلاگ و فقط و فقط واسه تو درست كردم.فقط براي تو..........
بي تو هواي دلم هميشه ابريه.اسمون چشمام هميشه بارونيه.بي تو زندگي برام عذابه.
گفتم دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم...اما باز تو هيچي نگفتي.هيچ احساسي نسبت به من نداشتي.دلم براي بارون تنگ شده.براي صداي قطره هاش كه با خوردن به شيشه ي سرد صداي گرمتو همراهي مي كنه.دلم براي پرسه زدن زيره بارون تنگ شده.باروني كه رسم زندگي كردن و بهم ياد داد.دلم براي غرش اسمون.براي ابراي سياه سرگردون.براي پاييزي كه داره تموم مي شه تنگ شده.عزيزم تولدم اومد و تو هيچي نگفتي.حتي نگفتي چرا به دنيا اومدي!
اونوقت كه بايد احساساتم و واست مي گفتم سكوت و از عشقت خريدم و به تو گوش كردم و حالا بايد سكوت كنم.
اگه جاده ي زندگيم زود تموم نشه اونقدر بيدار مي مونم تا بياي پيشم.
چقدر دلم ساده بود وقتي چشمات و انتخاب كرد.اخه به دلم ياد نداده بودم كه راحت دلنبازه.چقدر ساده بودم كه نگاهت منو جذب كرد.حالا كه اومدي تنهام نزار.مي دونم رسم زندگي اينكه كه يه روز عاشق يه نفري و فردا تنهايي.به همين سادگي!!!
يادم مي مونه!تو احساسم و ديدي.حرفام و شنيدي ولي بي تفاوت از دل عاشق دل بريدي.برو خوش باش كه منم به خوشي تو خوشم.ولي روز عاشق كشي تو رو يادم نمي ره.
اي كاش منم يه گلدون بودم كه اگه مي شكستم همه مي گفتن:حيف بود......... قشنگ بود..........گرون بود.........ولي حالا كه من شكستم هيچ كس نفهميد و هيچي نگفت.تو مي خواي فراموشت كنم .ولي من بايد جاي عكست توي قاب عكس اتاقم عكسه كيو بزارم؟با كي شبا ستاره هارو بشمارم؟با كي تو رويا زير بارون سرم و رو شونه هاش بزارم و گريه كنم؟با كي؟
من از يه راه دور سرتاپا نياز اومدم پيشت اما تو به پرواز دلم خنديدي.هيچ وقت از كسي كه خيلي دوست داره راحت نگذر شايد ديگه هيچ كس تو رو مسه اون دوست نداشته باشه.ازم ساده نگذر.اگه كسي گفت كه واست مي ميره بدون دروغ مي گه.كسي راست مي گه كه براي تو زندگي كنه.منم واسه همين زندم.
                                                     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.من اومدم ولي با تاخير.sory
تو اين مدتي كه نبودم بودم!!حس و حال نوشتن نداشتم.خيلي خستم.از درس و زنديگي و........ .فقط اومدم واستون  يه عكس بزارم و بعد درمورد نظراتون يه چيزايي بگم
رامين به جون خودم ادامه بدي همه چيو مي گم!!
مليكا جون هر كاري كردم وبلاگ خواهرت باز نشد.اگه ممكنه واسم اف بزار

خانم يا اقاي به خودم مربوطه واقعا برات متاسفم

نيلوفر جون يعني اراجيف من اينقدر جالبه كه منتظر اپ كردن مني؟بابا اي ول

مونا جون تو كه خودت مي دوني چي داره!!!!!!!
اقاي جواد نكونام خيلي بي كاري.الاف اخه چرا فك كردي كه من فك مي كنم تو جوادي؟!!!!حالا هر جور كه راحتي
جوليا نكونام من نمي دونم اخر اسكل كي شد؟دكتر.ما.من.مدرسه.ملت.يا تو؟
..................................................................................
حالا يه ذره از جوادم مي گم:
تيمشون افتاده رو برد.تاحالا اين سومين بردي كه پشت سر هم داشتن.تابلو همش به خاطر وجود جواد جونه!!!تازه همشم كه فيكس بازي كرده.
خوب من مي رم ديگه.فردا امتحان رياضي داريم هيچي از تابع حاليم نيست.نمي دونم چه خاكي تو سرم بريزم.وقتي امتحانام تموم شد يه اپ گنده و درست و حسابي مي نويسم
باباي


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

                                       پــــــــــــریسای پایــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــزی    

سلام.اخ که چقدر دلم برای نت تنگ شده بود البته شما رو که یادم نرفته بود بدبختانه modem کامپیوترم سوخته بود.خوب حالا ولش کن خودت خوبی؟یادتونه گفتم قرار بود یه دکتر بیاد تو مدرسمون سخنرانی کنه؟که نیومد و اسکل شدیم؟!این هفته گفتن بیاد بالا دکتر می خواد بیاد!!ما هم با ذوق و اشتیاق رفتیم بالا ببینیم این جناب دکتر کیه که اسکلمون کرد تا اسکلش کنیم!!رفتیم دیدیم نیست!ناظم ایکبیریمون گفت تو راهه!!ما هم نشستیم منتظرش.ولی ۱۰ دیقه مونده بود به زنگ خونه که اقا تشریف اووردن.من نمی دونم اسکل کیه؟؟!!!

تو این هفته ها هم که اصلا حال و حوصله نداشتم.شوهرعمم فوت کرده بود.(اخیییییییی)

راستی از درس و مدرسه.همه ی درسام بی برو برگشت ۲۰ ! به غیر از ریاضی و فیزیک.الانم باید برم درس بخونم فردا امتحان شیمی و ریاضی دارم.برام دعا کنید.بابای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.خوش به حالتون که اگه کل این ۴ روز تعطیلی رو راحت عشق و حال کردید.منه بیچاره از دوشنیه تا پنج شنبه تو خرید عروسی بودم.عروسیه دخترعمم بود.خیلی خوش گذشت.انقدر رقصیدم که امروز تو مدرسه موقع رارفتن همش قررررر می دادم.خلاصه دیشب تا ساعت ۲ داشتم لاک پاک می کردم و اهن الاتی رو که اویزون کرده بودمو در می اووردم.به نظر شما اسکل کیه؟؟من که می گم دولت!! اخه چه دلیلی داشت که ما این همه تعطیلات داشته باشیم.؟امروز تو مدرسه ساعت ساعته ۱۲ گفتن:بچه ها چادراشونو سر کنن برن نماز خونه.اقای دکتر سخنرانی دارن.ما هم که از خدا خواسته گفتیم حالا این دکتره می خواد هر کی باشه حداقل از زنگه فیزیک بهتره.رفتیم بالا نشستیم.۱۰ دییقه /یه ربع/نیم ساعت.اخرشم نیومد!!!! کلی خندیدیم.حالا اسکل کیه؟؟؟ما یا مدرسه؟؟؟یا اون دکتر نفهم که ۵۰۰ نفرو سر کار گذاشت؟؟؟

تو تلویزیون زیرنویس کردن که ۴شنبه تو میدون ولیعصر و چندتا جایه دیگه ساعت ۶ اتیش بازی هست.ما هم همه کارارو کردیم و با سمیرایینا رفتیم اونجا که اتتفاقی ارزو رو هم تو اتوبوس دیدم.اونا هم داشتن می رفتن اونجا.وقتی رسیدیم ساعت ۱۰ دییقه به ۶ بود تا ۶ و ربع وایسادیم تا اتیش بازی شروع شه.بعد دیدم خبری نیست رفتم از یه مامور پلیس که اونجا بود پرسیدم:ببخشید اتیش بازی مگه قرار نبود که ساعت ۶ شروع بشه.پس کوش؟؟گفت:خواهرم اتیش بازی ساعت ۳۰/۵ تموم شد!!!!حالا اسکل کیه؟؟ما/اونا/مدرسه/دکی جون/دولت؟؟؟؟؟ما که نفهمیدیم.ولی به احتمال زیاد ما اسکلیم(ببخشید)

بابای

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام

امروز حالم اصلا خوب نیست.سرما خوردم و دارم می میرم.تازه مدرسه هم نرفتم.برای فردا هم کلی ریاضی باید بنویسم.خلاصه حس و حال برام نمونده که ادامه بدم.فقط اومدم جواباتونو بدم و برم بخوابم.

حسین هر چقدر که دوست داری نظر بده.من نه دیگه عصبانی می شم نه نظراتو پاک می کنم.هر جوری هم که دوست داری فکر کن.فکر کن من کم اووردم.اعصابمم راحته راحته.

عطیه جون قربونت برم که اینقدر ارزش قائلی.در مورد خرزو خان هم باید بگم که شما درست می گی .ولی منم درست می گم!!حداقل از نظر خودمو عطیه!!این قسمت نظرات رو هم گذاشتن که ملت یا تعریف کنه یا انتقاد.حالا اونی که روش نمی شه بگه خوب اون مشکل داره.بر عکس شما.در هر حال مرسی از نظرت.

پریسا جون در مورد رامین هم باید بگم که من تقصیری ندارم.اون من و مجبور کرد که اینقدر بهت اصرار کنم.حتی هنوزم نگفته که با هات چی کار داشته.در هر حال اگه ناراحت شدی.معــــــــــــــــــــزرت.

از همه ی برو بچی هم که تولدم و تبریک گفتن ممنون.خیلی خوشحال شدم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

نمی دونید چقدر خوشحالم که امروز تولدمه!!یه عالمه ادم تولدمو یادشون بود.خیلی کیف داد.امروز تو مدرسه محبوب بودم!(البته همیشه هستم)!خلاصه هیچ کدوم از معلما هم ضد حال نزدن.قرار شد که ۲/۳ روز دیگه تولد بگیرم.اخه امشب که می دونید.نمی شه.الانم باید برم حاضر شم.اخه عمومینا امشب احیا دارن.مامانمم اونجاست.اینقدر سرش شلوغ بود که یادش رفت بهم تبریک بگه.دوست ندارم امروز عصبانی بشم پس لطفا یکی که خودش می دونه کیه تو وبلاگ من دیگه نظر نده.خوب من می رم واسه خودم تولد بگیرم!!!شما هم کادو یادتون نره. اقا سجاد و اقا بهراد  به خاطر تبریکتون هم ممنون.

بابای

کادوی تولد جواد به کسی که خیلی دوسش داره(من!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

emroz ye chand ta axe bahal az jigar peyda kardam ke mizaram vasato naziiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiita cheshye ali darbiyad

khoob hala ye mosahebeye kotah ke talebloo dar morede bazikona gofte

حسین طالب لو از بیکاری بازیکنان تیم ملی می گوید


رضا عنایتی: وقتی بیکار می شود، توی راهروهای هتل راه می رود و می زند زیر آواز. شنیدم که تا چند وقت دیگر، آلبوم هم می دهد بیرون.
حسین کعبی: همیشه تی شرت کلاهدار می  پوشد. کلاهش را سر می گذارد و قدم می زند. فرقی ندارد که تابستان باشد یا زمستان. هیچ وقت کلاه را از سرش درنمی آورد.
محمد نصرتی: این هم استعداد خوانندگی دارد. آهنگ های محمد اصفهانی را می خواند.
علیرضا نیکبخت: فقط می خوابد.
جواد نکونام: سر به سر من می گذارد. خدا نکند در اردوی تیم بیکار شود. نمی گذارد آب خوش از گلویم پایین برود.
محرم نویدکیا: از در و دیوار صدا در می آید از محرم نویدکیا نه!
حسن رودباریان: کتاب می خواند. روی تخت دراز می کشد و بعضی وقت ها با کتاب باز خوابش می برد.
آندرانیک تیموریان: هر وقت بیکار می شود، لاف می زند که بمب خبری نقل و انتقالات امسال من ام!
وحید طالب لو: با کامپیوتر پلی استیشن بازی می کند. البته در بعضی اردوها کامپیوترش را نمی آورد و فقط می خوابد.
جواد کاظمیان: فقط کری می خواند. می گوید بالاخره یک روز با ضربۀ کاشته به وحیدیان گل می زنم.
علی کریمی: او شرترین عضو تیم ملی است.
امیرآبادی: از دیوار صاف بالا می رود. دوره هایی که ابراهیم تقی پور به تیم ملی دعوت می شد، پدرش را در می آورد. فکر کنم به خاطر امیر آبادی است که دیگر تقی پور قید تیم ملی را زده.
علی دایی: همیشه با یحیی اتاق می گیرد و با هم حرف می زنند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

یه چند تا عکس از جواد

Foto

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.

اخ اخ انقدر خستم که اگه بذارن تا ۴۸ ساعت لالا می کنم.ای کاش ادم هر وقت دوست داشت می رفت مدرسه.! وااااااای خدا دیروز و امروز اینقدر خندیدم که ماهیچه های شکمم گرفته.دارم می میرم(زودتر).فک کن دیروز که ورزش داشتیم و کل زنگ و با بچه های کلاس که زیادم نیستیم(۲۰نفر) جک گفتیم و مسخره بازی دراووردیم.امروزم که زنگ اخر معلم دفایی مون نیومد ما هم ییکیپی رفتیم ریختیم تو حیاط و با سوومیا والیبال بازی کردیم.خدایی هیچی بلد نبودن دختره بلد نبود پنجه بزنه.خدا بگم این عطیه رو چی کار نکنه ادم می ره کنارش تا یه کلمه می گه از خنده نفست بالا نمیاد.خیلی بچه باهالیه.امروزم امتحان فیزیک داشتیم از ۱۰نمره  شدم.....ش....ش....شدم ......۵خلاصه اول سالی گند زدم ولی خوب امتحان اول بود جبران می کنم.اخه من نمی دونم این سوالا رو از کجا میاره.یه دونش تو کتاب نیست.۲۰ دور ادمو می پیچونه.تازه اونروزی هم ریاضی از ۱۰ شدم ۲!!!!!تازه بازم اونروزی جغرافی از ۱۰ شدم ۹.خلاصه باید بخونم .

حالا خبرای پاییزی از فوتبال و جواد!!!

دیروز جواد نکونام با بروبچ تیم ملی خیلی ظایع چین تایپه رو از پیش رو برداشتند.من واقعا موندم این قلعه نویی رو از کجا پیدا کردن.ولی خداییش چقدر خوشگل شده بودااااااا.(جواد و می گم بابا)موهاشو کوتاه کرده بود تازه اونور بهش ساخته چاق شده بود.خوب بچه ها امشب شب احیا ست همه رو دعا کنید.منم دعا کنید .

بابای تا هفته ی بعد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام

تولــــــــــــــــــــــــــــد تولــــــــــــــــــــــــــــد

تولــــــــــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.........

جواد جون عزیزم تولدت مبارک

انشاالله تولد ۶۰۰ سالگیت و تو این وبلاگ بنویسم(البته نوه نتیجه هام)

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی 

سلااااااااااااااااااااااااااااااام.یه سلام گرم و اتیشی. . هنوز پنجشنبه نیومده ولی من اومدم!!با یه عالمه خبر و ... . اول از مدرسه . طبق معمول هر سال بازم به ...... خوردن افتادم. من الان تابستون می خوام.فعلا که درسا خوب پیش می ره.فقط دعا کنید.می خوام حال یکیو بگیرم .جون من دعا کنید.حالا بعدا بهت می گم.اااااااا اصلا به توچه هی می پرسی.می خوای دعا کن می خوای نکن.وقتی حالشو گرفتم بهتون می گم .الان داشتم با این دختر خاله هه می چتیدم.موندم حرفاشو باور کنم یا نه.ولی من بازم حرفه خودمو می زنم.بچه ها تولد جواد نزدیکه .نمی دونم چی براش بخرم!!! راستی همتون دعوتید.کادوی تولدم نیارید جواد راتون نمی ده.!! تازه تولد منم ۲۴ .ولی شب قدره.ای خدا چرا ضدحال زدی.؟هااااااا؟من فردای تولدم اپ می کنم.تا ببینم چند نفر یادشون می مونه.جواد ۹۰ دقیقه مقتدرانه برای اوساسونا بازی کرد.تازه اون روز شنیدم که اخبار گفت تو خط میانی جواد و رائول گنزالس و یکی دیگه تیم حریف و تو خودشون غرق کردن.ای ول ای ول.راستی نماز روزه قبول(می زاشتی عیده فطر می گفتی).وایییی خدا الهی فدای این پوریا پورسرخ برم.چقدر ماهه.به نظر من بهترین فیلم ماه رمضون همین صاحبدلان یه تبریک هم به اقا رامین واسه باران خانوم بده کارم.تبریک خیلی توپ بازی می کنه.منم خوشم اومد.

مهدیه جون قربونت .هر کاری کردم نتونستم بیام تو وبلاگ جدیدت .ولی در اولین فرصت میام.تازه می خوام لینکت کنم.حالا من یه چیزی بگم تو هم ناراحت نشو.چون جواد ۱۶ مهره.توی شناسنامش ۱۶ شهریوره.ولی من تو مصاحبش خوندم که گفت:من متولد ماه مهرم (۱۶).ولی با تاریخ تو شناسنامم فرق داره.حالا تو هم ناراحت نشو بیا همون جشن تولدی که من می خوام واسش بگیرم.کادو یادت نره هااااا

اقای ناشناس شناختمت ولی من بی وفا نیستم.

اقا حسین می شه خواهش کنم تو کارای من فضولی نکنی.ببخشید ولی به شما ربطی نداره که من چی کار می کنم یا کی میاد تو وبلاگ من نظر می ده.خواهشن دیگه نیا. و کاری نداشته باش که من با کیم و چه رابطه ای دارم.دیگه هم نمی خوام ببینمت!.لطفا دیگه نیا.من با هر کی که دلم بخواد دوست می شم و لطفا شما کاری نداشته باش.امیدوارم گرفته باشی که چی می گم.فقط اگه بفهمم به کسی چیزی گفتی و واسه من غیرتی بازی دراووردی .........(کاریت ندارم ولی خواهش می کنم )

سجاد خیلی قشنگ بود.راستی یادته بهت چی گفتم.همشو فراموش کن.خواستم اذیتت کنم.

:زرطدابلتزبال از ابراز احساساتت ممنون

پریسا جون چی شد.وبلاگتو می گم؟ یه نظر کوچیک بده بدونم هستی!! راستی رامین گفت حتما بهش زنگ بزنی.شمارشم که تو وبلاگش هست.فقط حتما زنگ بزن چون کامپوترش خراب شده و باهات یه کار مهم داره.جون من روی من و زمین ننداز و حتما زنگ بزن.دوست دارم.

خوب خسته شدم من می رم درس بخونم(خر بازی درنیار).به توچه می خوام بخونم تا چشات دراذ.

بابای به همگی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی 

سلام .خوبید؟خوشید؟من که خیلی خوبم چون بعد از ۱ هفته می خوام اپ شم.دلم برای تو هم تنگیده بود.تویی که همیشه پیشم بودی و هر روز با من شروع می شی.تویی که هرچی من بگم هر کاری که ازت بخوام برام انجام می دی.  با تمام وجود جلو همه! می گم وبلاگ قشنگم دوست دارم.

بچه ها راستی یه خبر مهم(البته برای من).من رشته مو تغییر دادم. البته نه به طور کامل. بزار توضیح بدم. شاید به درد تو هم خورد.من با دوستام تصمیم گرفتیم که ریاضی بخونیم. بعدش توی پیش دانشگاهی تجربی بخونیم!! خوب الان می گی :بشر این چه کاریه ؟  خوب مسه بچه ادم از همون اول تجربی بخون دیگه. خوب حالا گوش کن : من وقتی ریاضی بخونم ریاضیم قوی تر از بچه های تجربی می شه پس درصد قبولی تو دانشگاه بیشتر می شه. فقط باید بعد از سوم یه دوتا کتاب زیست امتحان بدم. و اونارو پاس کنم.خوب حالا بی خیل.از خودت بگو.نمی گی؟ به درک فک کردی منتتو می کشم .عمرا.

پریسا جون الهی ایدز بگیره اونی که وبلاگتو هک کرده. به جون خودم حالم گرفته شد وقتی خوندم. اشگل نداره  .یکی دیگه بساز حالشو بگیر.رامین هم درگیر مسائل شخصیه. ولی حتما بهش می گم یه سر بزنه.

اقا نیما ممنون مرسی که اینقدر لطف داری.

اقا بهراد برام خیلی مهمه .ولی اونروز DS  شدم.  پی ام هاتو خوندم.ولی اگه می شه زودتر بگو که چی می دونی. همین جا. باشه؟

ساناز جون سلیقه ت ۲۰. ولی نذار کسی به علایقت توهین کنه یا بخواد چیزه دیگه ای رو بهت تحمیل کنه .

الهه جون بهتره با اون دخترخاله قلابیه کاری نداشته باشی. چون اون یه ادم بی کار و شاید یه عاشق دیوونه باشه.مطمعا باش سر کارت می زاره ولی اگه می خوای باشه بیا:arezo_f_1364

راستی بچه ها خوشگل من امشب بازی داره . تازه به کوری چشم بعضی ها فیکس بازی می کنه.

براش دعا کنید. برای منم دعا کنید.  من هم براتون دعا می کنم. اصلا هممون دعا کنیم. برای دیگرون دعا کنیم. خواستید برای خودتونم دعا کنید. ولی من واجب ترم چون کاملا مشخصه که ..................

تولد من و جوادم توی همین ماهه.

راستی من از اینکه متولد ماه مهـــــــــــــرم افتخار می کنم .(یه ذره زیادی افتخار می کنم) الان می گی :چه از خود راضی!!! ولی من دلیل دارم. مخصوصا زن متولد ماه مهر

۱) تنها ماهی که سنبلش کنارش یه موجود جاندار نیست و فقط برج میزان.

۲)عاشق همسر.طوری که اولین جمله ای که به بچه شون یاد می دن اینه که: خدایا بابامونو برامون نگه دار

۳) به طور خیلی زیاد منطقی هستن.

۴)خیلی مهـــــــــــــــــــــــربون

۵) عاشق سیاست و شعر موسیقی و در کل هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

و خیلی چیزای دیگه حوصله ندارم بنویسمشون .( بعد یه هفته اومدی این شررو ورارو بنویسی؟)

خوب اگه جواد گل زد یا یه اتفاق خاصی افتاد من بازم میام ولی فعلا بابای تا هفته ی بعد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.فکرشم نمی کردم اینقدر مدرسه بهم خوش بگذره.شب همش به مامانم می گفتم:مامان چرا فردا نمی شه؟!!صبح با اینکه برای من وحشتناکه ساعت ۶ بیدارشم ولی از زوق مسه فنر پریدم.اماده شدم و زدم بیرون.وقتی رسیدم توی مدرسه دیدم هیچ کدوم از دوستام نیستـن منم یه گوشه نشستم و اولی یا رو تو دلم مسخره  کردم!!خوب بالاخره بچه ن دیگه!!!یه هو دیدیم بیتا و شیدا و مونا سه تایی از در مدرسه اومدن تو .منم با تمام وجودم داد زدم بیتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــااا.یه لحظه کل مدرسه ساکت شد و همه ی نگاه ها به من با همه ی زوری که داشتم بیتا رو بغل کردمو فشارش دادم و بعد به نوبت مونا و شیدا رو.اونقدر جیغ زدیم که بیتا اخر زنگ صداش در نمیومد.بعد از کلی خندیدن رفتیم سر صف.این مدیر بدبختمونم ۳ ماه عقده نگه داشته بود که امروز خالی کنه.از مخ ما دود بلند شده بود ولی از فک اون نه!!!از ساعت ۸ تا ۱۰ سخنرانی کرد.بعدش با یکی از بچه های باهال پارسال که اونم تجربی بود رفتیم سر کلاس و بهترین جا رو برای نشستن انتخاب کردیم.(ته کلاس اون گوشه)البته فقط برای نشستن که نه برای موارد دیگه..!!!یه ضد حال می تونست حالمونو بگیره!!!اولین روزه مدرسه -اولین ساعت -و فیزیک...

بازم باید این درس مسخره رو با اون معلم(پسته خانوم)تحمل کنم.درس که نداد نشستیم با هم جدول حل کردیم!!!بعدشم زنگ خورد و اومدیم خونه!!!!(۱۱).ولی اونقد بهم خوش گذشت که حاضرم ۵ سال از عمرم و بدم تا اون ۵ ساعت و دوباره تکرار کنم.ولی خوب نیازی نیست فردا تکرار می شه البته با جزییات!!!الانم اونقد خسته ام که به زور دارم تایپ می کنم.خوابم میاد ولی نباید بخوابم تا شب زود بخوابم.درس و مشقم که فعلا تعطیله و معلما جلسه اول و زر می زنن تا ما به قله ی افتخار برسیم!!شاید دیگه کم تر بیام و اپ کنم.ولی فعلا جواباتونو می دم.

سجاد--منم برات ارزوی موفقیت می کنم.تجربی رو هم خیلی دوست دارم.راستش اره یه ذره به خاطر اینکه دهن پر کنه!!!ولی مطمئنم که پشیمون نمی شم.و بازم می گم که من نفر اول کنکور تجربی می شم!!

پارمیس--چقدر خوبه که تو هم عاشقی.اونم عاشق بنیامین.از اون شعرتم خیلی مر۳۰:با اجازه نوشتمش اینجا:سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده ان است که نامش به نکویی ببرند

بهراد--نمی دونم چی می خوای از جواد بهم بگی.ولی هر چی هست باید مهم باشه.اول از همه بگم که اگه قرار باشه تو هم مسه ارزو باشی من نیستم.ولی اگه تونستی برام پی ام بزار.مر۳۰

ترانه--خوب شد که زود با هم دوست شدیم وگرنه جواب اون نظرتو بد جوری می دادم(شوخی کردم)

خانوم گل--خوب هر کی یه نظری داره.منم احترام می زارم.ولی مطمئن باش که اجرا نمی کنم.به هر حال ممنون که اومدی و نظرتو ۷ بار تکرار کردی!!!

همدم--بیشتر از خیلی باهات موافقم.خیلی روشن فکری

خوب خوشگلا من دیگه می رم.شاید خوابیدم(اخه به ملت چه ربطی داره؟)باااااااااااااااااااااااااااااااای

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.اخ اگه بدونی دیشب چه حالی داشتم.اولش داشتم از دست می رفتم.ولی شانس اووردم زود خودشو لو داد.!!!می دونی کی؟(نه)؟خوب من بهت می گم.دخترخاله ی جواد(ارزو)یادته که؟خوب افرین.دیشب داشتم باهاش چت می کردم .باید بگم فقط وقتمو تلف کردم.هی می خوام دهنمو وا نکنم هر چی اومد به این دختره ی ... بگماااااااا .ولی تو دلم می گم.(زشته).اخه ادم اینقدر خالی ببنده که می پوکه!!

اولش می گه:خونه ی ما تو سعادت اباده. بعد می گه من کانادا زندگی می کنم!!!!. بعد می گه جواد به عشق و اینجور چیزا اهمیت نمی ده .بعدش می گه ما با هم نامزدیم.!!!!بعد می گه جواد وقتی وبلاگتو دید کلی مسخرش کرد و گفت که من به اینجور ادما افتخار نمی دم!!!(عمرا جواد این و بگه.)بعد می گه من اومدم خونه ی مادر و پدر بزرگم .بعد وقتی خواستم که عکسشو با جواد برام بفرسته گفت من خونه ی داییمم!!!!!!!اینجا عکس نداره!!می گفت جواد من و خیلی دوست داره و با هم خیلی راحتیم و روزی حداقل ۲ بار با هم تلفنی حرف می زنیم!منم فهمیدم که یارو از طرفدارای ۲ اتیششه و داره همه چیزو خالی می بنده گفتم بزار منم بچزونمش.گفتم: جواد هر کاری بکنه و هر چیزی هم که بگه من بازم شیفته و دیوونشم.اونم فهمید که دستش رو شده و من دست بردار نیستم شروع کرد به تهدید کردن.می گفت می خواد امسال بره دانشگاه تو اسپانیا.گفتم مگه چند سالته؟گفت ۱۶!!!!!!!گفت جهشی خونده........................

خلاصه حالم از این همه خالی که بست بهم خورد.شاید حال تو هم بهم خورده باشه.ولش کنید دیگه.راستی شاید این شایعه رو شنیده باشید که ۱ هفته به خاطر الودگی هوا مدرسه ها تعطیله!واییییییییییی اگه راست باشه......

راستی بچه ها هیچ کس بلد نیست واسه من لوگو بسازه؟؟یا حداقل یادم بده؟اگه یاد بگیرم واسه هر کی که بخواد لوگو می سازم.به جون خودم.

دارم از گشنگی میمیرم .اخه صبحونه نخوردم.من می رم تو بیا!!!نظر یادتون نره .بابای دوستای گلم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلااااااااااااام.دلم براتون یه ذره شده بود. یکی نیست به این بابام بگه اخه الان وقت مسافرته؟باز اگه اونجا کافی نتی چیزی بود که غصه ای نبود.ادم از شهر غریب دست خط ۴ تا رفیق و می دید خوب حال می کرد دیگه!!!!!!!به نظر من این وبلاگ داره از هدفش دور می شه.(جواد).نمی دونم کم کاری منه یا خودش داره عین خر می ره!!!!به خاطر همین گفتم بزار بره!!لا به لاش یه چیزایی هم از جواد می گیم!.کیمیا یه چیزایی از جواد گفت دسش درست.( جواد نکونام تو جام یوفا اولین بازی خودشو انجام داد تازه فیکس بازی کرد تو زمین حریف به تساوی 2_2 رسیدن.))مرسی عزیزم.اونجا هیچ چیزو دنبال نمی کردم(اخبار فوتبال). تازه با بابامم قبل رفتن دعوا کردم.الان با هاش قهرم ولی هی منت کشی می کنه و منم تحویلش نمی گیرم.حقشه.!
اه ه ه.......نرگس تموم شد.هر شب باز یه جوری سرگرم بودیم هاااااا.ولی الان... .فک نکنی خنگم هااااااا.ولی من نفهمیدم اخرش چی شد. به هم رسیدن یا نه؟جمعه هم که جام حذفیه.خاک بر سرا با ۸۰۰۰۰ تا تماشاگر اونم تو ازادی مساوی کردن.خدا کنه قهرمان شیم.مدرسه ها هم که داره باز می شه.اخ جون.بازم زنگ تفریح...راه مدرسه....مسخره کردن....جیم شدن......درس نخوندن!!!......تک گرفتن(لازم به ذکره که من تا حالا تک نگرفتم.اینو واسه تو گفتم.اره تو).....اب بازی!.......و........ .تازه یکی از بهترین دوستام هم امسال میاد مدرسه ی ما.الهام و می گم.ولی بدبختی اینجاست که مونا و بیتا و شیدا و الهام و...... هر چی رفیق فابریک دارم همشون ریاضین و باهم ولی من تجربی و تنها.من که هنوز هیچی نخریدم .فقط کتابامو جلد کردم .یکی از بچه ها می گفت .جلد کردن کتاب نشونه ی اسکل بودن ادمه.نمی دونم چرا این طوری فک می کرد.ولی من جلد کردم.خوب ولش کن از خودت بگو!!!!احساس می کنم خیلی بی مصرف شدم!از خودم بدم میاد.تو هم از من بدت میاد می دونم.ولی فقط یه چند روز دیگه تحملم کن باشه؟؟بدش دیگه پریسایی نیست که این وبلاگ مزخرفو اپ کنه و هر روز یه مش اراجیف بنویسه.بزار حالا که وقت هست جواباتونو بدم.


سجاد جان مگه همه ی پستا رو نمی خونی؟گفتم که می خوام برم مسافرت.از تبریک توو ژوبین هم ممنون.

کیمیا جون برام اف بزار بگو چی گفت؟(ارزو دختر خاله ی جواد).بعدشم خوب اگه پسوورد وبلاگتو یادت رفته خوب این که کاری نداره.تو ورود کاربران اون پایین روی (کلمه ی عبور را فراموش کردم کلیک کن بعد ادرس ایمیلتو بده.پسووردت و برات می فرسته.از خبرتم thanks

خوب دیگه منم کارو زندگی دارم.مسه تو الاف و بی کار نیستم که بشینم این چیزا رو بخونم.بابای تا فردا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.نمی دونم این کیه که اومده به اسم جواد نظر داده که خیلی بیکارم.این و مطمئنم که خودش نیست.چون جواد اگه این وبلاگ و ببینه حتما احساسات یه دختر ساده رو درک می کنه!!!
کیمیا جون قربونت از خبر نازت بازم از این کارا بکن
اقا نیما به نظر (دوست)اعتراض داره.اره منم قبول دارم که یه خورده تند رفتی.بعضی هاشون این طورین.ولی اگه قرار باشه همشون این طوری باشن یعنی منم عاشق یه ادم ببخشید خر و دیوونه م.؟
پویا جون خوشحالم که برگشتی.اقا جوادم خوبه.ولی حیف شد تو کنفرانس نبودم
متولد ماه مهر با اینکه با نظرتون(تنفر از فوتبال و پیراهن تیم ملی)به شدت مخالفم ولی منم مسه شما به سلیقتون احترام میزارم
ساسان من اومدم و بقیه ی قالباتو دیدم.محشر بود.خیلی عالیه.ادامه بده
رامین حالا خوبه پسر عمومی یه ذره هوای دختر عموتو داشته باش نه اینکه با ....یکی شی.یه کاری نکن همه چی رو لوو بدم هااااا!!!!!

پریسا جون منم با نظرت کاملا موافقم.نباید زیادی بهش رو بدم.ولی فک کنم دیگه روش کم شد.
خوب گفتم اول بزار جواباتونو بدم بعد شروع کنم به شرو ور گفتن.دیشب داشتم با یکی چت می کردم که طرف به گفته ی خودش دخترخاله ی جواد بود!!!!نمی دونم راست می گه یا نه.ولی قسم می خورد.ولی نمی دونم چرا هر وقت ازش یه سوال از جواد ازش می پرسم(مچ گیری)دیگه جواب نمی ده.امروز صبح هم با هم قرار گذاشتیم ولی تا پرسیدم بازم...........خدا اخر و عاقبت ما رو به خیر کنه.9 روز دیگه مدرسه ها وا می شه.امسال دیگه می خوام خر بکشم!!تا بتونم تو کنکور تجربی نفر اول بشم!!!!!!(ارزو بر جوانان عیب نیست).فردا هم می رم مسافرت.من روزای اول مهر و می تونم اپ شم چون درسا سبک تره.ولی بعدشو دیگه خدا بزرگه.حالا ببینیم چی میشه.بد بختی اینجاست که باید هفته ای 2 روزشو برم کلاس زبان.اونم بلافاصله بعد از مدرسه.خوب من برم ببینم می تونم دختر خاله ی جواد و پیدا کنم!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  | 

سلام.همین الان از عقد دختر عمم برگشتم.خیلی خوب بود.امشب بازم می رم بیرون.البته شاید .عموم قراره بیاد و ببرتمون بیرون.حیف بازی پرسپولیس و ندیدم.بهتر .باختن مگه دیدین داره؟؟از جوادم خبر ندارم.فقط می دونم امروز فردا با بارسا بازی داره.الهی بمیره اگه بازیش نده(کی؟؟)بابا مربیش دیگه. اخه ستاره ی اسیا باید بشینه رو نیمکت؟؟واااااااااااااااای همین الان شنیدم که امشب بازیه.تازه جوادم تو ترکیب هست.ای ول بابا دمش گرم(کی)؟؟ای بابا مربیش دیگه!!!بازم می گم عیدتون مبارک.

جواب نظرای شما:

سجاد عید تو هم مبارک.ممنون که به فکرم بودی.راستی مگه نگفتی دیگه نمی یای تو نت؟؟؟

حامد جان مگه تو خونتون دسشویی ندارید که وبلاگ من و به گند می کشی؟؟هااااا؟

کیمیا جون مر۳۰ عزیزم .ای کاش اونم قدر ما رو بدونه

ببین اقا دامون من نمی خوام وبلاگ قشنگمو با جواب دادن به تو خراب کنم.بعدشم اگه پیدام کردی می خوای چی کار کنی؟؟هااااا؟بعدشم من روم کم نمی شه.

هومن جون از تو هم ممنون.جا داره همین جا از تو و ساسان بابت این قالب تشکر کنم.

خوب دیگه بابای

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دنیا تیتیش مامانی  |